تبليغاتX
Iranian-lovers
Iranian-lovers
وبلاگ عاشقای ایرونی

 

سلام خدمت دوستان ( این پست ثابته )

به نظر میاد لازم یه توضیحاتی در مورد وبلاگ بدم

((( مراجعه شود به ادامه مطلب )))


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 30 مهر1388 به قلم مدیر وبلاگ

سلام به همگی!

فک کنم یه ۶۰۰ سالی میشه کسی اینجا نیومده

گرد و خاک همجا نشسته و شده پر از تار عنکبوت

کسی نیست کمک کنه تمیز کنیم

اگه هست اطلاع بده

منتظرم

تا بعد

بابای




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 مهر1388 به قلم حجت و بهاره

آرزوی من اینست که دو روز طولانی

در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی

آرزوی من اینست یا شوی فراموشم

یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم

آرزوی من اینست که تو مثل یک سایه

سرپناه من باشی لحظه تر گریه

آرزوی من اینست نرم و عاشق و ساده

همسفر شوی با من در سکوت یک جاده

آرزوی من اینست هستی تو من باشم

لحظه های هوشیاری مستی تو من باشم

آرزوی من اینست که تو غزال من باشی

تک ستاره روشن در خیال من باشی

آرزوی من اینست در شبی پر از رویا

پیش ماه و تو باشم لحظه ای لب دریا

آرزوی من اینست از سفر نگویی تو

تو هم آرزویی کن اوج آرزویی تو

آرزوی من اینست مثل لیلی و مجنون

پیروی کنیم ازعشق این جنون بی قانون

آرزوی من اینست زیر سقف این دنیا

من برای تو باشم تو برای من تنها

آرزوی من اینست.....


آرزوی من اینست.....


آرزوی من اینست.....


آرزوی من اینست.....

 

 پ.ن ۱ : سلام دوستا و عاشقای گل !!! خیلی وقت بود اینجا ننوشته بودیم !! باید هم از مدیر وبلاگ هم از همه دوستایی که اینجا مینویسن یه معذرت خواهی کنمکه واقعا وقتمون محدود شده وگرنه دوست داشتیم مثه قبلنا همیشه پیش هم باشیم !!!!

پ.ن ۲ : تولد عشقم مینک رو از اینجا بهش تبریک میگم !!! تولدت مبارک گلم !!!

پ.ن ۳ : امروزم که عیده !!! این عید رو هم به همه ی شما و همه ی مسلمان ها ی جهان تبریک میگم !!! ایشالا روزای خوبی رو داشته باشین !!!

پ.ن ۴ : قالب وبلاگ اصلا واسه من خوب نمیاد کل وبلاگ رو به هم ریخته !!! چرا آیا ؟!

پ.ن ۵ : دلـــــم برا همتون تنگ شده بـــــــود !!!  مراقب خودتون باشین دوستای گل !!!




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 29 تیر1388 به قلم مینی و مینک

او زندگی است...

 

می تونی مراقبتش رو در شکل یک خواهر احساس کنی

 

می تونی حرارتش رو در شکل یک دوست احساس کنی

 

می تونی احساساتش رو در شکل یک معشوقه حس کنی

 

می تونی فداکاریش رو در شکل یک همسر احساس کنی

 

می تونی الوهیتش رو در شکل یک مادر حس کنی

 

می تونی برکت وجودش رو در شکل یک مادربزرگ احساس کنی

 

در عین اینکه محکم و استواره

 

قلبش مهربونه

 

شیطونه

 

و دلچسب

 

صمیمی و همدل

 

و ملیح

 

او یک زن است

 

او زندگی است...

 




نوشته شده در تاريخ جمعه 5 تیر1388 به قلم حجت و بهاره

شهادت بی بی دو عالم به تمامه عاشق معشوقا تسلیت میگم

فاطمه الگوی هر زن ایرانی

فاطمه ای طلیعه عشق! ای بهانه هستی! پیش از تو خدای عالم بهانه ای برای آفرینش نداشت. بی تو عشق بی معنا مانده




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 خرداد1388 به قلم سمانه و معین

سلام من معین به همراه سمانه جوون اومدیم تا اینجه با تمامه عاشقا یجا باشیم یعنی باشیم هستیم دیگه

سمانه جون می بوسمت




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 خرداد1388 به قلم سمانه و معین

سلام به همه ی دوستان

خوبین؟خوشین؟؟وای از دست این امتحانا(اشکال نداره حالا)

که همه رو از کارو زندگی انداخته(نه این طور ها هم نیستا)ولی دسته آقا بهزاد و کسانی که

ایشونو یاری کردن درد نکنه که این وبلاگ رو واسه همه ی بچه ها درست کردین و امیدوارم که شما هم در مراحل زندگیتون در کنار عشقتون خوشبخت بشین!!

نمیدونم چرا جدیدا هیشکی وبلاگ ما نمیاد(هیشکی هم نه منظورم اینه که فقط بعضی از دوستان

اومدن که دستشون درد نکنه)بعدم اینکه من میگم شاید موقع امتحان هستش کسی نمیاد ولی

 وقتی به وبلاگای دیگه میرم میبینم خیلی ها نظر دادن .حالا شاید مشکل از خودمه که هیشکی

 پیشمون نمیاد. ولی من تا جایی که یادم میاد هروقت هرکسی اومد تو وبلاگمون نظر داد ما جوابشونو دادیم.راستی ما قالبه وبلاگون رو عوض کردیم اگر اومدین پیشمون بگین این بهتره یا اون قبلیه

(اگه یادتون هست)آخه اینقدر گشتم تا یه قالبه شاد پیدا کنم دیگه همین بود.خب امیدوارم که همه امتحاناشونو به بهترین نحو پاس کنن.خدانگهدار

 

 




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 خرداد1388 به قلم نیلوفر ومهدی

 

----------------------------------------

و الهه ی عشق مرا صدا زد ... عشق را هيچ آرزو نيست مگر آنكه به ذات خويش در رسد. اما اگر شما عاشقيد و آرزويي مي جوييد... آرزو كنيد كه ذوب شويد و همچون جويباري باشيد كه با شتاب مي رود و براي شب آواز مي خواند. آرزو كنيد كه رنج بيش از حد مهربان بودن را تجربه كنيد. و چه زيباست ديدن شوق زندگي در چشمان يك دوست...

----------------------------------------

شکسپیر : طوری نیست اگه آدم واسه کسی که دوسش داره غرورشو از دست بده . . . ولی فاجعه است که به خاطر غرورش کسیو که دوست داره از دست بده

----------------------------------------

مي داني چرا قلب آدم دو بار پشت سر هم مي زنه ؟ چون يکي واسه زنده ماندن خودشه يکي هم واسه زنده موندن عشقشه

----------------------------------------

نبودی بی تو پنهان گریه کردم

تو را دیدم و خندان گریه کردم

برای اینکه اشکامو نبینی

نشستم زیر باران گریه کردم

----------------------------------------

همیشه وقتی که گریه می کنی اونی که آرومت می کنه دوستت داره

 اما اونی که با تو داره گریه می کنه عاشقته

----------------------------------------

اگر روزی دشمن پیدا كردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی!
 اگر روزی تهدیدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند!
اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست!
 اگر روزی تركت كردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد

----------------------------------------

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی
... سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد گفت طولی نکشد نیز تو خاموش شوی

----------------------------------------

یادمان باشد عشق متعلق به لحظه هاست و نفرین برای همه ی عمر! ! !

----------------------------------------

هرگاه در وادي زندگي از غروب غم هاي بي عاطفه خسته شدي به ياد من باش كه دلم به ياد توست

----------------------------------------

ای که مدتهاست بامن نیستی ،


من همانم ، که با من زیستی،


رنجهایم را شنیدی باز هم ،


عاقبت گفتی ، غریبه کیستی ....؟!





نوشته شده در تاريخ جمعه 1 خرداد1388 به قلم الهام

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟

برخی از دانش آموزان گفتند: با بخشیدن، عشقشان را معنا می کنند. برخی؛ دادن گل و هدیه و برخی؛ حرف های دلنشین را، راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند: با هم بودن در تحمل رنج ها و لذت بردن از خوشبختی را، راه بیان عشق می دانند.

در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد.

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند، طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند.

یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.

رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت.

بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.

راوی اما پرسید: آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!

راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که، عزیزم، تو بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند که ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک، با فدا کردن جانش، پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 اردیبهشت1388 به قلم حجت و بهاره



در خلوت زندگی تحمل دلتنگیهایی که مدام به پنجره دل تلنگر می زنن آسان نیست

 

http://3.bp.blogspot.com/_UsKoSigr_28/SYlUgUKG1YI/AAAAAAAASc8/EM0KQyUADbs/s400/783853.jpg

 

خاطرات شیرین روی ریل ذهن به سرعت ثانیه ها می گذرند و من دلتنگ آن چیزهایی می شوم که روزی لحظه های دلپذیری می آفریدند

 

http://myup.ir/files/8dynlr8uoy2irvxsgxyr.jpg

 

یکی در این گذر دلش برای آدمهایی تنگ می شود که رد بخشی از خاطراتش جا خوش کرده اند

 

http://f.imagehost.org/0618/988.jpg

 

دیگری دلتنگ آواهاییست که از دور حواسش را می نوازد

 

 

اما من لابلای این حال و هوایی که ماندن و نفس کشیدن را معنا می کند دلم برایش تنگ می شود

 

 

امرزو دلتنگ خاطراتی شده ام که پشت سر جا مانده و بی تاب آرزوهایی که از روبرو می گریزند

 

http://1.bp.blogspot.com/_UsKoSigr_28/SYlTYYKY6pI/AAAAAAAAScU/j4m_soAs2K8/s400/4627929-lg.jpg

 




نوشته شده در تاريخ جمعه 25 اردیبهشت1388 به قلم مریم و رضا

به نام خدایی که استاد مرا افرید تا مرا به راه راست فرا بخواند

سلام

خوبید؟

من بچه ام باید بگم امتحانا منو کشته شما بزرگید میگید کنکور مارو کشت

واقعا داریم میمیریم از بس امتحان میدیم

خب شما چیکار میکنید اونا که کنکور ندارن؟دانشجویید پس باید از دست امتحانا شاکی باشید اشکال نداره به هر حال هرکی خربزه بخوره باید پای لرزشم بشینه

راستی کی توی این جمع دانش اموزه؟منننننننننننننننننن

یه چیز یه استاد داریم ماهههههههههههههههه

ماه میگم ماه میشنویداز نظر قیافه ماه نیستا اما از نظر اخلاقی ماهههههههههههههههههه خلاصه منو به طرف خدا کشوند

راستی به کی رای میدید؟

لنکرانی

احمدی نژاد

رفسنجانی

موسوی

یاکی؟

من اگه میتونستم رای بدم به اقای احمدی نژاد میدادم واسه خودم دلیل قانع کننده دارم

شما هم تو نظرا بگید بدونیم

خب حالا دیر شد برم بعدا میام خداحافظ




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 20 اردیبهشت1388 به قلم عسل و ساسان

 

لبانت

به ظرافت شعر

شهواني ترين بوسه ها را به شرمي چنان مبدل مي كند

كه جاندار غار نشين از آن سود مي جويد

تا به صورت انسان درآيد.

 

و گونه هايت

با دو شيار مّورب

كه غرور ترا هدايت مي كنند و

سرنوشت مرا

كه شب را تحمل كرده ام

بي آن كه به انتظار صبح

مسلح بوده باشم،

و بكارتي سر بلند را

از رو سبيخانه هاي داد و ستد

سر به مهر باز آورده م.

 

هرگز كسي اين گونه فجيع به كشتن خود برنخاست

كه من به زندگي نشستم!

 

و چشانت راز آتش است.

 

و عشقت پيروزي آدمي ست

هنگامي كه به جنگ تقدير مي شتابد.

 

و آغوشت

اندك جائي براي زيستن

اندك جائي براي مردن

و گريز از شهر

كه به هزار انگشت

به وقاحت

پاكي آسمان را متهم مي كند.

كوه با نخستين سنگ ها آغاز مي شود

و انسان با نخستين درد.

 

در من زنداني ستمگري بود

كه به آواز زنجيرش خو نمي كرد -

من با نخستين نگاه تو آغاز شدم.

 

توفان ها

در رقص عظيم تو

به شكوهمندي

ني لبكي مي نوازند،

و ترانه رگ هايت

آفتاب هميشه را طالع مي كند.

 

بگذار چنان از خواب بر آيم

كه كوچه هاي شهر

حضور مرا دريابند.

دستانت آشتي است

ودوستاني كه ياري مي دهند

تا دشمني

از ياد برده شود

پيشانيت آيينه اي بلند است

تابناك وبلند،

كه خواهران هفتگانه در آن مي نگرند

تا به زيبايي خويش دست يابند.

 

دو پرنده بي طاقت در سينه ات آوازمي خوانند.

تابستان از كدامين راه فرا خواهد رسيد

تا عطش

آب ها را گوارا تر كند؟

 

تا آ يينه پديدار آئي

عمري دراز در آن نگريستم

من بركه ها ودريا ها را گريستم

اي پري وار درقالب آدمي

كه پيكرت جزدر خلواره ناراستي نمي سوزد!

حضور بهشتي است

كه گريز از جهنم را توجيه مي كند،

دريائي كه مرا در خود غرق مي كند

تا از همه گناهان ودروغ

شسته شوم.

وسپيده دم با دستهايت بيدارمي شود.

 

                                                                                                              احمد شاملو

 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 13 اردیبهشت1388 به قلم سمانه و محسن
IRANIAN-LOVERS

آرشيو مطالب

آخرين مطالب

نويسندگان

موضوعات

وبلاگ شخصی نویسندگان